ميرزا حسن حسينى فسايى

546

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شرقى را كه ميدان وسيعى بود در يك فرسخى سپاه محمد شاه نزول نمود و برهان الملك - سعادت خان « 1 » با سى هزار نفر سپاه خود از راه غرور و غيرتمندى آماده جنگ گشت و سپهسالار هندوستان و سرداران به امداد او برخاسته ، اين معنى محرك حميت حضرت محمد شاه گشته نظام الملك كه صاحب هفت صوبه ممالك دكن بود و قمر الدين خان وزير الممالك « 2 » و تمامت سپاه از حد افزون و فيلهاى جنگى و توپخانه ، به نيم فرسخى ميدان جنگ آمده ، ازدحام و جمعيت آنها به اندازه‌اى بود كه از نيم فرسخى ميدان جنگ تا لشكرگاه ايشان پشت به پشت صف بستند و پهناى آن سپاه نيز از نيم فرسخ مىگذشت ، خديو كشورگير كه آرزوى چنين روزى را داشت ، جمعى را به محافظت اردوى اعلى مقرر فرمود و قول همايون را به نواب شاهزاده نصر اللّه ميرزا و امراى كارديده سپرد [ و ] توپخانه را در ظل حمايت او قرار داد « 3 » . ز بس تعداد لشكر بيكران بود * سرانگشت كواكب خونچكان بود « 4 » در نامه‌اى كه اعليحضرت نادر شاه به نواب رضا قلى ميرزا نايب السلطنه ، براى اين جنگ نوشت « 5 » ، چنين نگاشته است كه : « چون مدد سعادت خان برهان الملك به محمد شاه رسيد ، مستظهر گرديد و سنگر خود را رها كرده ، در ميدان ، صف محاربت آراست و ما كه در آرزوى چنين روزى بوديم ، قراول براى صيانت اردو گذاشته ، از قادر متعال « 6 » ، استعانت جسته ، بر دشمن حمله برديم ، تا دو ساعت تمام ، تنور حرب گرم بود و آتش توپ و تفنگ خرمن‌سوز عمراعدا گشت و به عون الهى ، بهادران شيرشكار ، صف خصم را بر هم زده ، آنها را متفرق كردند » و در اين مقام نام چند [ تن ] از مقتولين نامى هندوستانى را نوشته است و از جمله اسرا ، سعادت خان را نگاشته است و بعد مىنويسد كه : « اين جنگ دو ساعت بود و دو ساعت و نيم بهادران ما دشمن را تعاقب كردند و هنوز يك ساعت به غروب آفتاب باقى بود كه معركه حرب از دشمن پاك گرديد و چون استحكامات اردوى آنها مضبوط بود ، فرمان داديم كه از يورش دست بردارند و خزانه بسيار و چندين توپ و فيل و نفايس و غنايم به دست افتاد و بيست هزار متجاوز از دشمن ، بر خاك هلاك افتاد و بيشتر از آنها در قيد اسارت « 7 » گرفتارند و از سپاه منصور ما نزديك به پانصد نفر در معرض هلاك بيشتر نيامد و بعد از اين جنگ فى الفور سپاه محمد شاه را احاطه كرده ، راه آمد و شد با اطراف و حوالى را بر آنها مسدود نموديم و چندين توپ و خمپاره براى خرابى استحكامات اردوى خصم آماده داشتيم ، پس محمد شاه از روى اضطرار در روز پنجشنبه هفدهم ذى القعده ، نظام الملك « 8 » را به اردوى ما فرستاد و روز ديگر خود با اعيان ممالك به حضور رسيد « 9 » در وقتى كه محمد شاه

--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 323 . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 323 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 323 . ( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 324 . ( 5 ) . اين نامه را ميرزا حسن از قول ميرزا ملكم خان نقل مىكند . ر ك : تاريخ ايران ، ج 2 ، ص 27 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 28 . ( 7 ) . اسار : مصدر متعدى عربى است به معنى اسير كردن ، اسيرى ، بردگى . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 323 ، 326 ، 331 . ( 9 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 327 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 550 .